جانمان در رفت از بس که به اين صفحه ۱۵ اينچي مانيتورمان چشم دوختيم و حرفي ، کلامي، داستاني از ذهنمان تراوش نکرد. مي گويند باعث و بانيش اين سرب موجود در هواي تهران است ما هم قبول مي کنيم ديگر، يعني اگر قبول نکنيم چه کار کنيم، در صورت دوم بايد خنگ و گول شدن خودمان را باور کنيم که اين يکي اصلن در فرهنگ واژه هايمان نمي گنجد، يعني بايد باور کنيم ما، که روزگاري براي خودمان کسي بوديم و همه دور و بري ها(حداقل) ازمان حرف شنوي بسيار داشته اند، حالا ديگر چونان دراز گوشي به گل نشسته ايم؟ ما که هنوز ديپلمان را نگرفته، ميانجي تمام دعواهاي خانوادگي دور و بريان بوديم و حلال مشکلات ريز و درشت دوستان و هر وقت اراده مي کرديم،شعري ، داستاني، رماني(حالا از نوع فهيمه رحيمي و دانيل استيل و يا غير) قلپ قلپ از دورنمان تراوش مي کرد، حالا بايد ساعتها بنشينيم و چشم بدوزيم به اين صفحه پر از نقطه و هيچ نتراوشد ازمان؟
آي سرب
آي سرب، خدا بگويم با تو چه کند که اينگونه گيج و آسيمه سرمان کردي.اگر تو نبودي ، ما حداقل پخي شده بوديم، نه اينکه همان آقائي که بوديم، باقي مانده باشيم.
باقي بقايتان


