آن قدیم ترها که
هنوز مریم بانوئی نبود
چاره هر دلتنگی
غیبت صغرائی بود که پیش می آمد به وفور
و این روزها که
شب شبه کوله بارم خستگی ام را
بانو و آلما
بر میدارند و به جایش عشق می پاشند به سر و رویم
به کدام بهانه میشود
نبود؟
باقی بقایتان
پاورقی
از دست این کی برد که همیشه با شیفت و تی ویرگول میزد و این روزها نمی زند.

