من نمی دانم چرا باید ته دلم اینجوری غنج بزند، وقتی که شهیدی فر برنامه مردم ایران سلام، حقوق اولیه فرهنگی ام را با یک نماینده مجلس در میان می گذارد.
اینکه وضعیت بودجه فرهنگی امان اسفناک است، اینکه چند صدایی در حوزه فرهنگ دولتی سردرگم که نه، بی سر و سامانمان می کند. یادعلی امان طعم دوری می کشد و زجر زندان، و بعضی دیگر رنج نگفتن و ننوشتن و نخواندن( که خود دردی است گاهی الیم تر از زجری که زندان می دهد).
دیده ام که ارشاد کتاب یکی از دوستانم را به خاطر تکرار دوباره کلمه ،گه، و چند ایراد دیگر از همین دست
رد کرده است، نشر پنجره و نیلوفر و ثالث و ... هم که غیر خودی اند.
درد اصلی اینجاست که در بین اینطرفی ها هم، خود سانسوری رواج یافته و بیداد می کند.
سال ۸۴ این داستان مریم بانو جزو کاندید های دریافت جایزه صادق هدایت بود، اما جایزه رفت طرف دیگری. دلیلش را شما بخوانید و به من هم بگویید.
مصداق ها بسیارند و حوصله نمانده، شاید وقتی دیگر.
باقی بقایتان


