تبليغاتX
آريو برزن

SOOTTAK.blogfa.com .................. a_ghavam@yahoo.com

::.. گورکن روزی صد تومن ..::

صفحه نخست

مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385


آرشیو موضوعی

داستان کوتاه
ماترک

پیوندها

آلما خانوم جان
خرمگس خاتون
خوابگرد
هفتان
منيرو رواني پور
وب نوشت
ناز خاتون
شبنم طلوعي
نيک آهنگ کوثر
کتابلاگ
شيرين عبادي
انتشارات ققنوس
بنياد گلشيري
مکتوب
سيد مصطفي تاج زاده
مسعود بهنود
بهار
آناهيتا
فرجام
رستاخيز خيال
عينالي
روزگار سياه
لي لي حوضک
منطقه امن
شراگيم
آينده
کامران نجف زاده
شيون فومني
کانون زنان
ساز خاموش
شهروند امروز
قصه هاي عامه پسند
مازيار
بانوي مهر افاضات مي فرمايند

.

 
 

سه صفحه A4 برایتان نوشته بودم و آسمون ریسمون بافته بودم که من چه بودم و چه بودم و چقدر سر به راه و درس خوان بودم و چقدر آقا و گل پسر تا آخرش برایتان بگویم، امسال فن آوری اطلاعات و ارتباطات (IT) قبول شده ام، دیدم آنهمه چرت و پرت را برایتان نوشته ام تا شما یک موقعی خدای نکرده فکر نکنید دارم از خودم تعریف می کنم، آخر می دانید، ریا نباشد من بسیار آدم خوبی هستم، مادر و مادر بزرگ و عمه ام همیشه این را با تاکید می گویند، این مریم بانو هم خیلی وقتها لی لی به لالایمان می گذارد و ما هم یک جورهائی هول برمان داشته و باورمان شده دیگر.
آخ خواهر، برادر، خیلی سخت بود اما ما قبول شدیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:23  توسط عليرضا   | 

 

سلام

بعضی وقتها دلم می خواهد زیاد حرف بزنم آنقدر که بترکانم ذهن طرف مقابلم را و به قول دوست عزیز عملیم سعید ش، کاری هم نداشته باشم که مخ طرف مقابلم می کشد یا نه، دلم هم نمی خواهد خودم را با مسائل پیش پا افتاده ای مثل ظرفیت طرف در گیر کنم، گازش را بگیرم و ... .

اگر احتیاج پیدا کردید به موردی جهت ازدیاد عصبانیت، اینجا را فراموش نکنید، گارانتی می دهم بی بهره بر نگردید، البته تا یکشنبه ۱/۷/۸۶ اینطرفها پیدایتان نشود که خبری نیست، آخر این هفته و شنبه هفته بعد امتحان دارم.

زین پس اینجا تبدیل می شود به ماترکم که از همین جا کلیه حقوق مادی و معنوی اش را دودستی تقدیم می کنم به مریم بانوی عزیز که شما تا چند وقت دیگر آموخته می شوید چه نازنینی است که مرا تحمل می کند و دوستم هم دارد(این دوست داشتنش را من آموخته شده ام که اگر نبود تا به حال چند باری بنده را پوکانده بودند).و از ایشان می خواهم از درآمد این محل برایم یک زیارت گاه بسازند، تا شاید بعد از مرگم این مردمان بفهمند چه بزرگی را نشناخته از دست داده اند.

تا چند وقت دیگر اینجا تبدیل می شود به فوران گاه عصبانیت شما که اگر ته مانده جربزه ای برایتان باقی مانده باشد یا خودتان را خلاص می کنید ودر دیگر حالت، ترتیب باقی مانده عمر من را می دهید و هر چه خاک من است را بقای عمر مریم بانو و آلما خانوم جانمان می کنید.

شاید هم اصلن از این خبرها نباشد و اینجا بشود یک تفرج گاه، بخندانتان و زندگی را به کامتان شیرین کند، هر کسی از ظن خود یار من میشود(مولوی هم همین را گفته بود دیگر نه؟).

چرا زور الکی می زنم، تا چند وقت دیگر معلوم می شود اینجا قرار است چه غلطی بکنم. بعدن صحبت می کنیم.

باقی بقایتان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:42  توسط عليرضا   | 

 

© کلیه حقوق این وبلاگ (طراحی و ....) متعلق به وبلاگ سوتک دات بلاگفا دات کام می باشد .