چند وقتي است که مير حسين آمده است. راستش آن اوايل از اينکه آمدنش باعث نيامدن خاتمي شده است اندکي نگران بودم که نکند ضعف نيروهاي دوم خردادي برنده شدن دوباره احمدي نژاد را به دنبال داشته باشد. دوره قبل و در دور اول راي ندادم و از آنروز اين پشيماني با من است. صبح روز راي گيري دور دوم را با برادرم رشت بوديم و بي شناسنامه. چاره در اين بود که خودمان را به تهران برسانيم و آنروز چه کرد اين پرايد وطني امان که 175 کيلومتر در ساعت را به ثبت رساند تا ما را به موقع برساند.اما به خطر انداختنمان بي سود بود.صبح روز اعلام نتايج انتخابات در يکي از فرعي هاي خيابان مطهري شاهد پخش شيريني توسط دو طلبه جوان بودم. خوش سيما بودند و خوش رو و در جواب من که گفتم اميدوارم دوره آقاي احمدي نژاد هم به حلاوت همين شيريني باشد لبخندي زدند و گذشتند.دلم مي خواهد امروز آن دو طلبه جوان را دوباره ببينم و نظرشان را بپرسم، نمي دانم شايد ديگر نشود آن دو را پياده و در خيابان ديد.
قبلترها گفته بودم که نمي خواهم هيزم تنور انتخابات باشم اما امروز، من راي مي دهم. ديگران هر آنچه مي خواهند بنامندش.
به قول دوستي در ايران نتيجه انتخابات را راي داده ها مشخص نمي کنند بلکه اين اتفاق به دست راي نداده ها مي افتد. بيائيد اين بار جهت پيش برد دموکراسي (حتا اگر قدم هاي کوچکي باشد) بي تفاوت نباشيم و تماميت خواهيمان را براي ابد فراموش کنيم.اتفاق با قدم هاي کوچک و محکم مي افتد و پا بر جا مي ماند. بيائيد در برداشتن اين قدم هاي کوچک شريک باشيم.
دوم خرداد 76 خانه نشين بودم و خسته از همه و مايل به راي دادن نبودم و اصرار دوستان، مجبورم کرد و من تمام آن شور و حال دوم خرداد را از همين روزها حس مي کنم.درد ناگفته بسيار است و حوصله گفتن، اندک.
اما
من به مير حسين راي مي دهم.
باقي بقايتان

