تبليغاتX
آريو برزن

SOOTTAK.blogfa.com .................. a_ghavam@yahoo.com

::.. گورکن روزی صد تومن ..::

صفحه نخست

خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385


آرشیو موضوعی

داستان کوتاه
ماترک

پیوندها

آلما خانوم جان
خرمگس خاتون
خوابگرد
هفتان
منيرو رواني پور
وب نوشت
ناز خاتون
شبنم طلوعي
نيک آهنگ کوثر
کتابلاگ
شيرين عبادي
انتشارات ققنوس
بنياد گلشيري
مکتوب
سيد مصطفي تاج زاده
مسعود بهنود
بهار
آناهيتا
فرجام
رستاخيز خيال
عينالي
روزگار سياه
لي لي حوضک
منطقه امن
شراگيم
آينده
کامران نجف زاده
شيون فومني
کانون زنان
ساز خاموش
شهروند امروز
قصه هاي عامه پسند
مازيار
بانوي مهر افاضات مي فرمايند

.

 
 

چه حالی بهتون دست میده اگه وقتی فکر می کنید شبیه رابرت دو نیرو هستید، یکی پیدا بشه و بهتون بگه: ببخشید شما این بازیگره چی بود اسمش، تک زبونمه ها، بابا همین که تو این سریال چهارخونه است دیگه.

میتونید بگید: نه من جواد رضویان نیستم.

حالا اگه اون مشتاق تلویزیون شما رو با مامان شکوه اشتباه گرفته باشه چی؟

حتمن می گید: بابا یارو گیج می زدا، من کجام شبیه شکوهه؟

خیلی مطمئن نباشید، به جای یارو یه خورده هم به خودتون شک کنید.

 

 

البته برای من که تا به حال همچین اتفاقی نیفتاده، بابا عزیزان فیلم ساز این دور و برها، یه نقش کوتاه هم به من بدید، آرزو به دل از دنیا میرما، نقش اون دیواره رو هم بازی می کنم، اصلن هر چی بود دیگه، طلب بابامون که نیست، لطف شماست، هر چی بیشتر بهتر، طول زمان دیده شدنمون هر چی بیشتر باشه بهتره، عرض نقش و بی خیال، طولشو بچسب، راستی بچه کف بازارم، سرمم تو حساب کتابه، حق شمام می رسه، معروف بشم  از همون اولین مصاحبه میگم شما منو کشف کردید، البته می دونم بی مایه فطیره، اونم هستم، یه دو تا کار بهم بدید، همون احساس رابرت دو نیرو یی بهم دست میده خفن انگیز ناک. ببین قول می دم حال اون یارو رو هم که بهم گفت مامان شکوه نگیرم.

باقی بقایتان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 16:46  توسط عليرضا   | 

 

فریاد زیر آب داریوش را که شنیده اید، تا چند وقت دیگر قرار است ورژن علیرضایش هم در بیاید.

قل قلش را به دل نگیرید، به سمفونی زیبایش گوش بدهید.

یک مرد پیدا شود( از جماعت رجال و نسوان) و به من بگوید، نان و آبت کم بود یا کاه و جو ات زیاد شده بود که خودت را در آتش انداختی؟

این سر پیری و درس خواندن هم برای خودش عالمی دارد.

باقی بقایتان

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:16  توسط عليرضا   | 

 

 میدانم که رسم نیست همینجوری یکی برود، بی خبر.

میدانم که دلواسی یعنی چه.

میدانم

می دانم

میدانم.

اما چه کنم که غیبت صغرا و کبرا شده جزء تفکیک ناپذیر زندگی ام. همیشه وقتی مشکلات کوچک و بزرگ به سراغم آمده اند، چاروقم را پا کرده ام و زده ام به دلشان، حالا چرا فقط چاروقم را پا کرده ام خودش داستان  دارد که بماند، در آن زمان که درگیرم، گذر زمان را کم درک می کنم، شاید هم خودم را می زنم به نفهمی، میدانید راستش چیست؟ نمی خواهم دردم را هوار کنم روی سر دیگری، حالا این دیگری می خواهد مریم بانو باشد که از هر نظر دیگری نیست، خواه هر کس و نا کس دیگر، بدبختانه آموخته شده ام که دردم مال خودم است و شادیم مال همه،

معذرت خواستن را بلدم، خوب هم بلدم.

معذرت می خواهم از این بدون خبر رفتن، اما قول نمی دهم که بار دیگر نروم، شرمنده.

باقی بقایتان

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:50  توسط عليرضا   | 

 

© کلیه حقوق این وبلاگ (طراحی و ....) متعلق به وبلاگ سوتک دات بلاگفا دات کام می باشد .