مملوم از فیزیک، نمره کامل فیزیک از آن اتفاق های مهمی است که در تمام سالهای تحصیلم نیفتاده بود.
|
|
||
|
|
|
|
|
صفحه نخست
مهر 1387 آرشیو موضوعیداستان کوتاهماترک پیوندهاآلما خانوم جانخرمگس خاتون خوابگرد هفتان منيرو رواني پور وب نوشت ناز خاتون شبنم طلوعي نيک آهنگ کوثر کتابلاگ شيرين عبادي انتشارات ققنوس بنياد گلشيري مکتوب سيد مصطفي تاج زاده مسعود بهنود بهار آناهيتا فرجام رستاخيز خيال عينالي روزگار سياه لي لي حوضک منطقه امن شراگيم آينده کامران نجف زاده شيون فومني کانون زنان ساز خاموش شهروند امروز قصه هاي عامه پسند مازيار بانوي مهر افاضات مي فرمايند . |
مملوم از فیزیک، نمره کامل فیزیک از آن اتفاق های مهمی است که در تمام سالهای تحصیلم نیفتاده بود. + نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:50  توسط عليرضا
|
این پست پائین را می توانید در قسمت ماترک بخوانید، اصلن فکر کنید اینجا نیست، نباید هم باشد. تا آخر هفته درستش می کنم. باقی بقایتان. + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:52  توسط عليرضا
|
سلام بعضی وقتها دلم می خواهد زیاد حرف بزنم آنقدر که بترکانم ذهن طرف مقابلم را و به قول دوست عزیز عملیم سعید ش، کاری هم نداشته باشم که مخ طرف مقابلم می کشد یا نه، دلم هم نمی خواهد خودم را با مسائل پیش پا افتاده ای مثل ظرفیت طرف در گیر کنم، گازش را بگیرم و ... . اگر احتیاج پیدا کردید به موردی جهت ازدیاد عصبانیت، اینجا را فراموش نکنید، گارانتی می دهم بی بهره بر نگردید، البته تا یکشنبه ۱/۷/۸۶ اینطرفها پیدایتان نشود که خبری نیست، آخر این هفته و شنبه هفته بعد امتحان دارم. زین پس اینجا تبدیل می شود به ماترکم که از همین جا کلیه حقوق مادی و معنوی اش را دودستی تقدیم می کنم به مریم بانوی عزیز که شما تا چند وقت دیگر آموخته می شوید چه نازنینی است که مرا تحمل می کند و دوستم هم دارد(این دوست داشتنش را من آموخته شده ام که اگر نبود تا به حال چند باری بنده را پوکانده بودند).و از ایشان می خواهم از درآمد این محل برایم یک زیارت گاه بسازند، تا شاید بعد از مرگم این مردمان بفهمند چه بزرگی را نشناخته از دست داده اند. تا چند وقت دیگر اینجا تبدیل می شود به فوران گاه عصبانیت شما که اگر ته مانده جربزه ای برایتان باقی مانده باشد یا خودتان را خلاص می کنید ودر دیگر حالت، ترتیب باقی مانده عمر من را می دهید و هر چه خاک من است را بقای عمر مریم بانو و آلما خانوم جانمان می کنید. شاید هم اصلن از این خبرها نباشد و اینجا بشود یک تفرج گاه، بخندانتان و زندگی را به کامتان شیرین کند، هر کسی از ظن خود یار من میشود(مولوی هم همین را گفته بود دیگر نه؟). چرا زور الکی می زنم، تا چند وقت دیگر معلوم می شود اینجا قرار است چه غلطی بکنم. بعدن صحبت می کنیم. باقی بقایتان + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 12:42  توسط عليرضا
|
سوال + نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:5  توسط عليرضا
|
آخه حواست کجاست؟ چرا اينقدر گيجي؟ مگه من بهت نگفتم يادم بندازي به فلاني زنگ بزنم؟ + نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 10:18  توسط عليرضا
|
تا حالا شبانه روزتون ۳۶ ساعت شده؟ براي من الان اينطوريه، تا فقط بتونم به کارهام برسم. + نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:43  توسط عليرضا
|
-ما امروز راهي ايم، + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 8:35  توسط عليرضا
|
چاپ اين مقاله به معني موافقت با نظريات نويسنده نيست. + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 7:27  توسط عليرضا
|
اگه وقتي بچه ات ازت پرسيد: اگه يه بچه از يه جائي بپره ، فرشته ها مي گيرنش؟ جواب دادي، آره عزيزم، حالا بايد بترکي و بدن تيکه شدشو تحويل بگيري. + نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 10:7  توسط عليرضا
|
عشق يعني دسته بيل ، پول داري بيا جلو + نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 7:33  توسط عليرضا
|
باز کردن چشم تو طوفان شن و بستنش پشت فرمون وسط اتوبان عين خريته، اما حالي ميده. + نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 7:57  توسط عليرضا
|
|
|
|
© کلیه حقوق این وبلاگ (طراحی و ....) متعلق به وبلاگ سوتک دات بلاگفا دات کام می باشد . |
||