تبليغاتX
آريو برزن

SOOTTAK.blogfa.com .................. a_ghavam@yahoo.com

::.. گورکن روزی صد تومن ..::

صفحه نخست

خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385


آرشیو موضوعی

داستان کوتاه
ماترک

پیوندها

آلما خانوم جان
خرمگس خاتون
خوابگرد
هفتان
منيرو رواني پور
وب نوشت
ناز خاتون
شبنم طلوعي
نيک آهنگ کوثر
کتابلاگ
شيرين عبادي
انتشارات ققنوس
بنياد گلشيري
مکتوب
سيد مصطفي تاج زاده
مسعود بهنود
بهار
آناهيتا
فرجام
رستاخيز خيال
عينالي
روزگار سياه
لي لي حوضک
منطقه امن
شراگيم
آينده
کامران نجف زاده
شيون فومني
کانون زنان
ساز خاموش
شهروند امروز
قصه هاي عامه پسند
مازيار
بانوي مهر افاضات مي فرمايند

.

 
 

همين لحظه اي رو که الان در رفت، بگيريدش.
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:19  توسط عليرضا   | 

 

مگه ديروز از همين سوراخ گزيده نشدي؟
نه ديروزيه فرق ميکرد... آخ
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 6:46  توسط عليرضا   | 

 

وقتی من با عینک مو رو نمی بینم، تو چطور  پیچشش رو می بینی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 19:48  توسط عليرضا   | 

 

ما که تو آئينه اينقدر چپر چلاقيم، تو خشت خام چه لعبتي ميشديم؟
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:38  توسط عليرضا   | 

 

اين آئينه بدجور داره نقش منو نشون مي ده، دلش سنگ مي خواد مثل اينکه.
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 10:26  توسط عليرضا   | 

 

براي آموزش هاي غلطي که اخلاقم شده، بايد تنبيه شوم.
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 8:41  توسط عليرضا   | 

 

کاش هر کتابي رو با نويسندش مي فروختن.
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:30  توسط عليرضا   | 

 

اينجا رو بخونيديک پيشنهاد عملي و جالبه.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 16:57  توسط عليرضا   | 

 

مرغ خوش خوان چون به دام افتد، تحمل بايدش
قشنگ بود نه، تو هم داد نزن تا بهت بگيم خوش خوان، باشه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 7:47  توسط عليرضا   | 

 

اين حميد خان ما ديروز وقت عمل داشت، به قول خودش ، زدودن ايراد مادر زادي از بدن. راستش مادر ما حميد خانمان را با يک ماه گرفتگي در انگشت اشاره دست چپ به دنيا آورد. بعد تر بود که فهميديم جماعت اطباء همانژيوم مي نامندش.اين جناب مستطاب ماه گرفتگي( همانژيوم) تا چند سالي بي خيال حميد خانمان بود، تنها ايرادي که در آن سالها به دنبال داشت برابري قدي اين انگشت با انگشت کناري اش ( اسمش را نمي دانم، انگشت کناري اشاره را مي گويم) بود که در نهايت ميشد دردسر به جرم جيب بري گرفتنش.
اين يکي دو سال آخير اما جناب ماه گرفتگي، روي ديگرش را هم نمايان کرد. درد شديد کمترين ترکشش بود که حميد خانمان را با صد کيلو وزن زمين گير مي کرد.
خلاصه اش کنم
از قبل از عيد افتاديم دنبال دوا و درمان. دکتر پشت دکتر، آزمايش از همه رقم، عکس ، هر جور که بخواهيد از خانوادگي مچ به پائين تا تکي در سايزهاي مختلف، هر دکتري هم از ظن خود شد يار ما، يکي گفت ، ولش کنيد امکان عمل نيست، دکتر مطب بغلي اش گفت، عمل مي کنيم، چيزي نيست، از بند دوم برش مي داريم، دکتر ساختمان پزشکان بغلي اشان گفت: من تا بحال اينجوري اش را نديده ام، اين چيه؟ هم قبيله اي ديگرشان گفت: پونصد تو مطب، خرج بيمارستان هم دو و نيم، يکي ديگر در آمد که: عمل مي کنيم، هر چي خدا بخواد.
البته اين درد شريف يک حسن هم داشت، حميد خانمان بعد از يازده سال غيبت از خدمت مقدس سربازي به کمکش کارت معافيت دائم از خدمت را گرفت.
بماند
اين حميد خان ما ديروز وقت عمل داشت، در يک مرکز جراحي محدود به نام شايا مهر، بلد نيستيد؟ خب چه دردي را ازتان دوا مي کند اگر بدانيد؟ ابتداي خيابان مفتح، طبعن از ورودي عباس آباد، به خاطر دلهره حميد خانمان، شش و نيم صبح آنجا بوديم، وقت عمل هم ساعت يازده ، مثل اينکه يک پرتقال فروش هم اينجا گم شده، تا يازده به رتق و فتق امور مربوط به برادران و پسر عمو ها و دوستان مشغول بودم که يکي پس از ديگري مي رسيدند، اينها غير از جواب تلفن و پيغام پسغام دادن به مابقي فاميل بود که از راه دور و نزديک به احوالپرسي مشغول بودند.
ساعت يازده و نيم دکتر حميد خانمان را ( که خدا وکيلي دکتر بود و عزيز) حوالي کلينيک، اللي تللي کنان دستگير کرديم و نزديک دوازده حميد خانمان را بردند، و چقدر سعي کرده بود حميد خانمان پنهان کند استرسش را،

********اين چند تا ستاره مثلن فاصله گذاري است بين زمان رفتن حميد خانمان به اطاق عمل و برگشتنش،
با نشئگي بيهوشي کامل آمده بود بيرون، يعني آورده بودندش بيرون، دست چپش با چند کيلو باند از نوع کشي و معمولي و پانسمان شده بود عين دستکش بوکس با چهار انگشت نمايان، نپرسيد انگشت بريده شده کجاست که بايد در جوابتان بگويم: پشت ماشين من، در يک ظرف، که من بايد امروز براي آزمايش بدهمش به پاتو لوژِي.
بروم تا برسانم اين انگشت را به آزمايشگاه.
کم و کاستي اين پست را به بزرگي خودتان ببخشيد که تا نشستم پشت کامپيوتر همچين يک دفعه زد بيرون. وقت ويرايش هم ندارم، دلم هم نيامد برايتان نگويم( هيچ ربطي هم ندارد به اينکه من اصلن بهتر از اين نمي توانستم بنويسم).
باقي بقايتان

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 9:0  توسط عليرضا   | 

 

ديروز وزير اقتصاد:
نرخ سود بانکي، امسال تغيير نمي کند.
امروز سخنگوي دولت:
نرخ سود بين دو تا پنج درصد کاهش يافت.
يايا پرتقال فروش رو بايد اينجا، پيدا کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:40  توسط عليرضا   | 

 

حاج آقا نسخه ديروزتون جواب نداد، برا امروز چيزي دارين؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 7:51  توسط عليرضا   | 

 

© کلیه حقوق این وبلاگ (طراحی و ....) متعلق به وبلاگ سوتک دات بلاگفا دات کام می باشد .