ببينيد اینجا را.
باقی بقایتان
|
|
||
|
|
|
|
|
صفحه نخست
مهر 1387 آرشیو موضوعیداستان کوتاهماترک پیوندهاآلما خانوم جانخرمگس خاتون خوابگرد هفتان منيرو رواني پور وب نوشت ناز خاتون شبنم طلوعي نيک آهنگ کوثر کتابلاگ شيرين عبادي انتشارات ققنوس بنياد گلشيري مکتوب سيد مصطفي تاج زاده مسعود بهنود بهار آناهيتا فرجام رستاخيز خيال عينالي روزگار سياه لي لي حوضک منطقه امن شراگيم آينده کامران نجف زاده شيون فومني کانون زنان ساز خاموش شهروند امروز قصه هاي عامه پسند مازيار بانوي مهر افاضات مي فرمايند . |
ببينيد اینجا را. باقی بقایتان + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:32  توسط عليرضا
|
آب سرده؟ فشارش زياده؟ کي گفته حتمن بايد رد شي، برگرد. + نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 9:38  توسط عليرضا
|
سابقه دار بودن هميشه خوب است، حتا سابقه زندان، اين آخري را از هر که محيط زندان را ديده بپرسيد ، جوابتان را مي دهد. سابقه دار روي زمين نمي خوابد، بهترين بند هاي زندان از آن سابقه داران است و بهترين غذاها، احترام سابقه دار ها هم بيشتر است ، بماند، + نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:13  توسط عليرضا
|
گند زدي به پل هاي پشت سرت؟ بزن تو رودخونه و برگرد. + نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 8:32  توسط عليرضا
|
برو، به پل هاي پشت سرت هم گند بزن. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:27  توسط عليرضا
|
يک فيلتر شکن قوي سراغ نداريد خودم را ببينم؟ + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:0  توسط عليرضا
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 9:8  توسط عليرضا
|
چگونه گفتن را تو به من بياموز ، کپي رايتش با خودت. باقي بقايتان + نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 12:21  توسط عليرضا
|
وزير محترم ارشاد مي فرمايند: شعرهاي فروغ فرخزاد را مي توان طبقه بندي کرد، بعضي هايشان را ميتوان عرضه کرد، بعضي ديگر را نه. چاپ و توزيع کتابهاي کريشنا مورتي عقبه دارد،اين را شوراي عالي انقلاب فرهنگي مي گويد. ما به ناشران اعلام کرده بوديم چه کتابهائي را مي توانند به نمايشگاه بياورند، در مورد کتابهاي چاپ شده در سالهاي پيش محدوديت وجود دارد. قاعده را ما براي انتشاراتي ها روشن کرده ايم و اگر از قاعده خارج نشوند، کتابي جمع آوري نخواهد شد. در مورد کپي رايت، خوشبختانه ما فتوا را آماده داريم، نيروي انتظامي هم اعلام آمادگي کرده، قوه قضائيه هم آماده است براي برخورد با متخلفين، تنها مشکل مان، نداشتن قانون در اين مورد است که انشاءالله به زودي حل مي شود. باور کنيد خيلي سعي کردم،از متن بالا مقاله اي، داستاني ، رماني، ... در بياورم، نشد، همينجوري بخوانيدش.
باقي بقايتان + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:6  توسط عليرضا
|
به گفته رئيس مرکز 110 پليس، بيشترين دزدي اتوموبيل بين ساعت ده تا دوازده صبح انجام مي شود. ايشان خواهش کرده اند ، در اين ساعت ها و البته در باقي ساعتها طبعن، بيشتر مواظب اتوموبيل هايتان باشيد و آنها را به ، دزد گير، قفل فرمان، قفل پدال، سوئيچ مخفي، زنچير چرخ، يک آدم قلدر که در تمام طول روز و شب مواظب اتوموبيلتان باشد، مجهز کنيد. + نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:58  توسط عليرضا
|
خوشحال شدم از اعلام نتايج جشنواره روزي روزگاري، به خاطر دو دوست، به خاطر آذردخت بهرامي( و همسر محترمشان محمد تقوي) و مرتضا کربلائي لو. + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:36  توسط عليرضا
|
جايزه نداديد که نداديد، فداي سرم، مگه من عشق جايزه دارم، هر کسي از ننه اش قهر مي کنه ، ميره واسه خودش جايزه ادبي راه مي اندازه، امسال فقط کتاب من بود که ارزش جايزه گرفتن داشته، به اين بابا کاشي کاره هم هيچ ربطي نداره که ما هم مي کشيم بريم واسه خودمون جايزه راه بندازيم يا نه، همه گفتن فقط من بايد جايزه مي گرفتم، شونصد ساله که يه گروه ادبي دارم، همه بچه هاشو خودم بزرگ کردم، داستاناشونو ميدن من نظر بدم، همشون گفتن امسال فقط کتاب شما، رو دست داستانهاي من نيومده، اينو همه مي دونن، قحطي داور بود اينارو اورديد؟ اينا اصلن چشم ندارن منو ببينن، جايزه هارو دادن به دوروبري هاي خودشون، ايها الناس، اينا ارث باباي منرو دادن به بقيه، تازه شانس اوردن که من اينائي رو که جايزه گرفتن مي شناسم، وگرنه .... + نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:32  توسط عليرضا
|
حسين پور ستار عزيز دعوتم کرده به آرزو کردن، آرزو کردن و از آن نوعش که امکان برآورده شدن هم نداشته باشد البته، کسب و کار من و هم نسلانم است، آنجا که بايد، زندگي را مي آموختيم، فقط آرزو کردنش را يادمان دادند، به جاي سختکوشي براي رسيدن به همه آنچه مي خواهيم، راهي کوتاهتر بود، همان را يادمان دادند، چشمانت را ببند و انگار کن، انگار کن رسيده اي، حالا چه طعمي دارد؟ و ما نياموخته سختي هاي راه را ، انگار مي کرديم که رسيده ايم، و چون رسيده بوديم، و اين باورمان شده بود،( چون هر روزمان را براي فرار از سختي هائي که برايمان مي ساختند، به انگار مي گذرانديم،) ديگر تمناي رسيدنمان نبود. + نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:13  توسط عليرضا
|
دو روز ديگر، بزرگترين اتفاق سال براي جماعت عزيز خوره کتاب کليد مي خورد، ده روز وقت داريد تا عطشتان و خماري تان را درمان کنيد، مطمئنم لذت ديدن آنهمه کتاب ، لذتي نيست که اين جماعت از دست بدهند. + نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:55  توسط عليرضا
|
مثل اين شاگرد تنبل ها که موقع درس پرسيدن معلم خودشان را پشت نفر جلوئي قايم مي کنند، خودم را قايم مي کنم پس پشت هر آنچه که مخفي ام کند، مخفي ام کند از خودم ، از خودي که هر از چندي سرک مي کشد، گردن مي کشد و خودي نشان مي دهد، خودي که مي خواهد خودم باشم، خود خودم، و من خيلي وقت است که خود خودم نيستم، محافظه کار شده ام، اهل مصلحت انديشي شده ام، خود خودم ، هوار مي زند، فرياد مي کشد، و تنها حسنش اين است، که تا من ( همين مني که مصلحت انديش شده است) نخواهم، ناله اش حتا به گوش آنکس که همراه است و همپا ، نخواهد رسيد. + نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 8:2  توسط عليرضا
|
يعقوب ياد علي چهار روز بعد از رسانه اي شدن خبر بازداشتش، امروز آزاد شد. + نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:14  توسط عليرضا
|
چند بار ديگه هم رفته بود سر کار با ، امسال عاشورا افتاده تو بيست و يک رمضون و حضرت علي روزهاي عاشورا براي امام حسين علامت مي کشيد.گفتم: اين غلام در به در چي بهت گفته، صدام از ته چاه در ميومد، گفت: غلام گفت همه اکليل سرنجارو تو يه سطل قاطي مي کني بعد نصف به نصف اکليل و سرنج رو مي ريزي روي يه برگ کاغذ، بعدش يه خورده شن رو قاطي مي کني باهاش، شن ها بايد حسابي قاطي بشه تا جرقه بزنه، آخرشم بايد با نوار چسب دور تا دورشو بپيچم، مواد اوليه اش کامل ، کامل بود، و من فکر مي کردم چطور شده که غلام براش کامل توضيح داده، شروع کرده بود به قاطي کردن و من خودم رو بيشتر فشار مي دادم به ديوار.اولي رو که پيچيد و تموم کرد، گفت: کاش کليد رو قورت نداده بودم، اين يکي رو امتحان مي کردم،گفتم، در پشت بوم باز نيست؟ گفت: چرا بازه، دير شده بود تا سوتي رو جمع کنه، تا حالا دنيا رو بهتون دادن، يه حسي مثل اينکه بعد از چند روز مونده ته يه چاه عميق، وقتي ديگه داريد آخرين رمقهاتون رو براي زنده موندن خرج مي کنيد، يکي از اون بالا داد بزنه، کسي اونجاست؟ + نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:42  توسط عليرضا
|
مهدي گير داده بود که پا هستي امسال چهارشنبه سوري، محل رو بترکونيم،گفتم، نه بابائي، ما رو بي خيال شو، راستش من از بچه گي ميونم با چهارشنبه سوري ها خوب نبوده، با هر کسي هم که اسمش سوري بود نمي تونستم دوست بشم، تو ده دوازده سالگي ،يه بار همچين ولو شدم رو آتيش که پام و شلوارم چسبيدن به هم، از جدا کردنشون نمي گم، که دلتون به حالم بسوزه، همون پام که سوخت بسمه، از اون سال به بعد من که با دوستام مي تونستيم يه محل رو به آتيش بکشيم، چهارشنبه سوري ها رو مي شدم بچه مثبت( ببخشيد رفتم چائي دم کردم) به مدت ده سال از خونه نزدم بيرون( چهارشنبه سوري ها رو مي گم) + نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 7:47  توسط عليرضا
|
ا جون تو عجب دختري بود، هيکل، آس ، خوش بر و رو شاسي بلند، بال مگسي دو نبش ، پشت ترمينال وايساده بودم منتظر اين مسافر شهرستاني ها، اونجا ديدمش، منتظر کسي بود، يه نيم ساعتي معطلش شدم تا دل کند، يارو سر کارش گذاشته بود، اومد راه بيفته کشيدم جلوش، گفت آزادي، ماهم که دربست بوديم، قبل ميدون گفتم مسير بعديتون کجاست؟ گفت: موبايل داريد؟ مال من شارژ نداره، ميرم سر وصال، اگه به مسيرتون بخوره. گوشي رو دادم، يارو رو شست و گذاشت سينه کش ديوار خشک شه. تو مسير چند باري خواستم سر حرفو باز کنم ، ترسيدم رم کنه، دود شه بره هوا، فقط پرسيدم،شما هر روز مسيرتون اينوريه؟ گفت: اگه منظورت از ترميناله، نه، اما سر وصال، آره هر روز ميرم، فکر کنم مکان پکاني دارن اونجا ، فردا صبح علي الطلوع اونجام، به يارو تلفنيه گفت، فردا ساعت هشت صبح دم سينما عصر جديد، پياده هم بخواد بره بالا، ده دقيقه نمي شه.خدا رو چه ديدي شايد مام فردا دوماد شديم. + نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:44  توسط عليرضا
|
وقتي به مريم بانو خبر دادم که يعقوب ياد علي به دليل قسمتهائي از کتاب هايش در زندان است، گفت: چه اميدي براي نوشتن داريم؟ + نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 8:38  توسط عليرضا
|
يعقوب ياد علي نويسنده جوان ايراني حدود چهل روز است به دليل بخش هائي از رمان آداب بي قراري و چند ديالوگ از کتاب حالت ها در حياط ( که کتاب چاپ شده اند) در بازداشت زندان ياسوج به سر مي برد. + نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 8:11  توسط عليرضا
|
|
|
|
© کلیه حقوق این وبلاگ (طراحی و ....) متعلق به وبلاگ سوتک دات بلاگفا دات کام می باشد . |
||